تبليغاتX
an attemp to film analysis

همه چیز درباره ایو(1944)

 

نویسنده و کارگردان: ژوزف ال منکیویچ ( نویسنده مشترک همشهری کین)

بر اساس داستان کوتاهی به نام خرد ایو از مری آر

با بازی بت دیویس در نقش مارگو

ان بکستر در نقش ایو

جرج سندرز در نقش ادیسن دوویت

سلست هلم در نقش کارن

گری مریل در نقش بیل

هاگ مارلو در نقش للوید

مرلین مونرو در نقش خانم کسول

 

 

جوایز فیلم:

نامزد دریافت 14 جایزه اسکار

برنده 6 جایزه اسکار برای فیلمبرداری، کارگردانی، فیلم نامه اقتباسی، بازیگر مرد نقش دوم، طراحی لباس و صدابرداری

برنده 2 جایزه کن برای بهترین بازیگر زن نقش اول: بت دیویس و ان بکستر

جایزه ویژه هیئت داوران برای ژوزف ال منکیویچ

 

در حاشیه:

در سریالی به نام هتل بت دیویس در اواسط کار بیمار شد و بکستر به جای او بازی کرد.

بازی بت دیویس در سکانس مهمانی تولد بیل بهترین بخش بازی او در فیلم است.

مرلین مونرو در اولین و تنها نامزدی اسکارش به خاطر بازی در این فیلم، وقتی که جایزه نبرد زیر گریه زد و لباسش را پاره کرد. وی پنج سال همسر آرتور میلر( یکی از بهترین نمایشنامه نویس های مدرن قرن بیستم ) بود.

جرج سندرز وقتی جایزه اسکاررا برای بازی در این فیلم دریافت کرد گریه کرد و گفت این جایزه اعصابم را به هم ریخته.

التون جان آهنگ شمعی در باد را در ستایش از مونرو خوانده است.

 

درباره فیلم:

ژانر: درام

زیر ژانر: Showbiz Drama  یا درام کسب و کار نمایش

لقب فیلم کاملا کاسیک را گرفته

 

تغییرات داستان خرد ایوبه فیلم نامه همه چیز درباره ایو:

 

در فیلم ایو شخصیت خبیث تری نسبت به شخصیت ایو داستان دارد.

اسم مارگولا به مارگو تغییر پیدا کرد.

همسر مارگولا حذف شد و به جای او بیل، نامزد مارگو اضافه شد.

کاراکترهای ادیسن، مکس و فوبی به فیلم نامه اضافه شدند.

به منظور پی نبردن به شخصیت واقعی ایو تا اواخر فیلم ، حسادت به شخصیت بردی اضافه شد.

 

 

رقیب اصلی این فیلم سانست بلوار بوده که همزمان با اکران این فیلم اکران شد.

 نقش بت دیویس در این فیلم با نقش سوان سن در فیلم سانست بلوار مقایسه می شده.

هر دوی این فیلم ها با نریشن یک نویسنده آغاز می شود، سانست بلوار با نریشن یک نویسنده و همه چیز درباره ایو با نریشن یک منتقد شروع می شود.

 

Scene persona مونرو در فیلم:

کارگردان به خاطر علاقه مونرو به گیبل این جملات را در فیلم نامه جای داد:

مونرو: یه چیزی پیدا می شه که یه دختر بخواد به خاطرش جونش فدا کنه.

     - :چی گفتی  Gable or Sable ؟(sable به معنی پوست سمور است.)

مونرو: چه فرقی می کنه؟ هردو.

( به این جور صحنه ها یا دیالوگ هایی که به خاطر علایق یکی از بازیگران یا دست اندر کاران فیلم در آن گذاشته می شود scene persona آن شخص گفته می شود.)

 

برداشت هایی از دیالوگ های فیلم:

 

نوع دیالوگ ها و طرز بیان آنها اغراق شده است و به تئاتر نزدیک تر است.

 

لحن طعنه آمیزو کنایی فیلم توسط ادیسن دوویت منتقد گفته می شود، چرا که چون منتقد است می تواند جزئیات را به خوبی بررسی کند و نامش هم به معنی زیرک می باشد.

نقد هایی که از زبان دوویت در قالب فیلم مطرح می شود:

- " برای شما که کتاب نمی خونید، به تئاتر نمی روید، به رادیوهای سانسور نشده گوش نمی دهید..." و بعد نتیجه را بیان می کند که "درباره دنیایی که در آن زندگی می کنیم هیچ نمی دانید"

- " ایو! دختر طلایی، دختر روی جلد مجلات، دختر همسایه. مقاله ها در معرفی اش نوشته شده، این که چه می خورد، چه می پوشد، چه کسی را می شناسد، کِی و کجا می رود" اینها مطالبی هستند که در رنگین نامه ها چاپ می شوند و بیان این مطالب با لحن کنایی نقدی به این مجلات است.

- رو به کسول بعد از رد شدنش در امتحان بازیگری تئاتر "دیگه وقتشه که به سمت تلویزیون بروی"

- درباره چگونگی ورود بازیگرها به تئاتر و ستاره شدنشان:

درباره مارگو می گوید که در روز اول نمایشش لخت وارد صحنه شد و "از آن روز ستاره ماند."

به کسول پیشنهاد می دهد که با تهیه کننده روی هم بریزد.

 

پیشایندی برای هویت دروغین ایو:

- "نقش بازی کردن و وانمود کردن روز به روز زندگی مو پر کرد، کار به جایی رسید که نمی تونستم چیزهای واقعی را تشخیص بدم..." و جمله ای از بیل که می توان به عنوان شاهدی بر بازی بودن و راستین نبودن کارهای ایو و تاکیدی بر جمله معروف شکسپیر که زندگی را صحنه نمایش می داند  انسانها را بازیگر: "هر جا که سحری هست و وانمود کردنی و تماشاگری اونجا تئاتر هست."

 

پیشایندی برای دروغگویی ایو:

 دوویت: اسم همسرتون چی بود؟ادی؟ ادی ...چی؟

 ایو: دارم می رم دوش بگیرم، صداتونو نمی شنوم.

 

مارگو درباره طرفداران می گوید "اونا اختلال حواس دارند، اونا تماشاگر هیچی و هیشکی نیستند." ولی به محض آشنایی مختصر با ایو و شنیدن اینکه ایو واقعا طرفدار اوست به او اعتماد می کند بیانگر این مطلب است که او واقعا طرفدار می خواهد ولی طرفدار واقعی ندارد."

 

مارگو درباره ایو: "اون مثل بره اییه که تو جنگل سنگی بزرگی که ماها توش زندگی می کنیم راهشو گم کرده" و جالب این که تئاتری که مارگو در آن بازی می کند سالخورده در جنگل نام دارد. پس جنگل بزرگی که مارگو از آن صحبت می کند تئاتر است که ایو هنوز جایگاهی برای خودش در آن پیدا نکرده و مارگو در آن به سالخوردگی رسیده. همین جمله را بیل به ایو درباره مارگو می گوید و اضافه می کند "اون هنوز نیش در نیاورده " و بعدا به مارگو می گوید "فکر نکن با جویدن اعصاب من می تونی دندونات تیز کنی"

 

همه تلاششان برای حفظ شغلشان است حتی بردی که وجود ایو را خطری جدی برای کار خودش حس می کند و البته هنگامی که از اتحادیه برای حفظ منافعش حرف می زند.

 

مارگو حساسیت در مورد افشای سنش را با بازی اش و گفتن "سه ماه پیش چهل سالم تمام شد...از دهنم پرید، الان حس می کنم انگار همه لباسامو کندم" به خوبی نشان می دهد.

 

بعد از اعلام نامزدی اش مارگو به للوید و کارن می گوید "این نقش برای یک خانم متاهل، متین و موقر مناسب نیست." و با این جمله اقرار می کند که بالاخره بین ازدواج و بازی یا به عبارتی موفقیت شغلی و موفقیت زناشویی مجبور به انتخاب شده است و از جایی که کارن با صحبت هایش با مارگو در ماشین درباره زن بودن حرف زد پیشایند این انتخاب به ما داده شده بود.

حرف های کارن به مارگو درباره زن بودن: "معنی پیشرفت حرفه ای زن اینه، همینطور که داری پله های ترقی را بالا می ری اونا رو یکی یکی زمین می ریزی تا بتونی سریع تر بالا بری، فراموش می کنی وقتی دوباره به زن بودن برگردی به اونا اتیاج خواهی داشت. حرفه اصلی همه زنها چه خوشمون بیاد و چه خوشمون نیاد زن بودنه، فارغ از اینکه چی کاره بودیم یا می خواستیم باشیم...در تحلیل نهایی هیچ چیز به درد نمی خوره مگه اینکه سر میز شام باهاش گپ بزنی یا توی رختخواب کنارش باشی و این جاست که سروکله مرد پیدا می شه،بدون اون تو زن نیستی."  

 

جدال بین آنچه که هستیم یا بر اساس مباحثات فروید نهاد یا Id ما با آنچه که نشان می دهیم یا  Ego در سراسر فیلم وجود دارد:

- وقتی که از شخصیت حقیقی ایو با خبر می شویم و انتخاب او بین این دو که ترجیح داد متفاوت از آنچه هست وانمود کند.

- مارگو که در ماشین للوید به کارن گفت: "از بیل می خوام که منو به خاطر خودم بخواد نه مارگو". و در آخربا اعلام نامزدی اش و ترک تئاتر تصمیم به انتخاب خودش گرفت.

 

 

ادامه نقد فیلم:

 

میزانسن با حرکات بدن بازیگر است. و از آنجایی که چهره ی بازیگر مهم است بازیگر ها بزک کرده جلوی دوربین می آیند.

 

مثل دیگر آثار کلاسیک داستان مهم تر از شخصیت است.

 

بر خلاف بسیاری از آثار کلاسیک که قهرمان آن مرد است، این فیلم قهرمان ندارد و شخصیت اول آن دو زن هستند.

 

فیلم با نریشن دوویت شروع می شود، با یک نگاه داستان را به دست کارین می سپارد و هنگامی که وارد خانه مارگو می شود مارگو داستان را ادامه می دهد. پس تمام فیلم به جز چند دقیقه اول و چند دقیقه آخر به صورت فلش بک است. فلش بک هایی درباره ایو به روایت یک مرد و دو زن. این فیلم جزء معدود فیلم های کلاسیک است که فلش بکی از زن دارد.

 

 بر خلاف بسیاری از فیلم های کلاسیک که زمان و مکان را با نوشته های چاپی درشت روشن می کنند، این فیلم زمان و مکان را با زوم بر جایزه ایو نشان می دهد.

 

جدال بین مارگو و ایو بر سر نقش کورا در اصل جدال بر سر نقش اول است، چرا که کورا غیر از اینکه اسم مونث است به معنای هسته و اصلی نیز می باشد.

 

گرچه هیچگاه بازی ایو به ما نشان داده نمی شود ولی همه چیز خوب چیده می شود تا او را به عنوان رقیب اصلی مارگو بپذیریم.

 

چشمان خیره شونده ایو به نقطه ای نا معلوم فروتنی و شکسته نفسی بیش از د او را برای ما در معرض شک قرار می دهد. 

 

غیر از مارگو و کسول که چگونگی ورودشان به تئاتر را از زبان دوویت شنیدیم، ایو را نیز می بینیم که چگونه وارد تئاتر شد و بعد از او فوبی را می یابیم که گویی ایو دوم است. از صحنه ای که روبروی آینه ایستاده و تعظیم می کند و همزمان چند فوبی در آینه مشاهده می کنیم به این معناست که بازهم افراد دیگری مثل ایو و فوبی هستند که اینگونه وارد عرصه هنر نمایش می شوند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:37  توسط Marzieh Jahanbani  | 

آپارتمان (1960)

کارگردان و تهیه کننده: بیلی وایلدر

نویسندگان فیلم نامه: بیلی وایلدر و آی.اِی.اِل دایموند

با بازی جک لمون در نقش سی.سی.بکستر

شرلی مک لین در نقش فرن

فرد مک موری در نقش آقای شلدریک

 

در باره فیلم:

فیلم مورد علاقه وایلدر از میان ساخته های خودش

کمدی-انتقادی

ترکیب درام و کمدی

رویارویی قدرت و عشق

بیان ناکارآمدی درستکاری و موفقیت چاپلوسی برای پیشرفت در کار به عنوان نقدی بر این مورد

برانگیخته کردن حس همدردی برای کسانی که قدرت را در دست ندارند

 

جوایز فیلم:

برنده 6 جایزه اسکاربرای کارگردانی، طراحی صحنه، کارگردانی هنری، بهترین فیلم نامه اورجینال، بهترین

 داستان و بهترین تدوین.    

 

درباره کارگردان:

1906-2002

متولد اتریش

نام اصلی اش ساموئل بوده که مادرش از روی علاقه به قهرمان افسانه ای آمریکا-بوفالو بیل- نامش را بیلی می گذارد.

اولین فیلم سازی که 3 جایزه اسکار در یکسال گرفت برای فیلم خارش هفت ساله

در کل 21 بار نامزد اسکار شد

50 فیلم ساخت که 5 تا از بهترین فیلم هایش عبارتند از غرامت مضاعف (1944)، تعطیلات از دست رفته (1945)، سانست بلوار (1950)، خارش هفت ساله (1955)، آپارتمان (1960)

رئالیسم اخلاقی را وارد فیلم نامه های آمریکایی کرد.

هنرش در ترکیب درام و فیلم نوار... است در فیلم های غرامت مضاعف و بلوار سانست

4 فیلم نامه نویس ماهر در دیالوگ نویسی قرن بیستم: ادوارد آلبی، تنسی ویلیامز، نیل سایمون و بیلی وایلدر

کارگردان محبوبش:ارنست لوبیش، از وی نقل می کند "اگر به بیننده بگی 2و 2 چند می شود نمی گن 4 تا، می خوان خودشون اون رو پیدا کنند، پس بگذار خودشون طنز را درک کنند."

11 فیلم نامه با دیاموند کار کرده

جک لمون به عنوان سخت کوش ترین بازیگر وایلدر

 

ویژگی کلی فیلم های وایلدر:

نشان دادن سطحی بودن زندگی مدرن

استفاده از کمدی-انتقادی برای نشان دادن تابوهای زمان خود مثل روابط نامشروع و اعتیاد به الکل

موضوعات مربوط به زندگی مردم عادی و ذات انسانها

بی علاقگی به موضوعات سیاسی

استفاده از کمدی برای رساندن مفاهیم جدی و انتقادی

 

برداشت هایی از فیلم:

مفاهیم قابل برداشت از دیالوگ ها:

جمله فرن در مورد علاقه  به آینه شکسته اش "چون منو اونطوری که هستم نشون می ده." آینه شکسته او را به یاد غرور و شخصیت شکسته اش می اندازد.

 

فرن: "چون یونیفورم پوشیدم دلیل نمی شه دختر منطقی ای باشم." تاکید بر اهمیت عدم قضاوت در مورد شخصیت انسانها از طرز لباس پوشیدنشان.

 

تنها چند مدیری که آپارتمان بکستر را کرایه می کنند او را بادی صدا می کنند که بادی به معنای رفیق است و آن هم فقط به خاطر اینکه کارشان را راه می اندازد، و دیگران او را بکستر صدا می کند. این هم شاهدی برای تنها بودنش.

 

مفاهیم تصویری:

کوتاه کردن موی خانم در فیلم به معنای عدم رضایت از زن بودنش به دلیل به هم خوردن رابطه عاشقانه اش با یک مرد

 

تصویر قوی از تنهایی بکستر:

1. هنگامی که به فرن می گوید امشب قرار مهمی دارم در صورتی که هیچ قراری در میان نیست.

2. تلاش برای وصلت دادن معشوق خود با مردی دیگر(چنین تصویریرا نیز در پایان فیلم سیرک از چارلی چاپلین مشاهده می کنیم.)

3. نمای پرسپکتیو در طبقه 19

4. نمای پرسپکتیواز نیمکتی در پارک که بکستر روی آن می نشیند.

5. نقاشی های روی دیوار آپارتمان بکستر که تصویری است از انسانهای تنها و رها شده

 

پایان فیلم به جمله معروف (( خفه شو و ادامه بده!)) از زبان فرن که بیانگر تکیه به دوستی است تا روابط عاشقانه، تغییر فرن از زنی وابسته به زنی مستقل بدون تکیه بر زن بودنش.

 

به اصرار وایلدر فیلم به صورت پاناویژن (1 به 2.35 ) یا نمایش بر پرده عریض فیلمبرداری می شود تا هم از تقطیع نماها جلوگیری شود و هم در جاهای لازم از نمای پرسپکتیو استفاده شود.

 

فیلم با نریشن شخصیت اول شروع می شود ولی p.o.v فیلم دانای کل است.

 

چون فیلم کمدی است پس پایان خوش دارد یعنی بدها مجازات می شوند و خوبها به پاداش می رسند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:32  توسط Marzieh Jahanbani  | 

هر فیلم در راستای قراردادهایی که خود بنا می کند قابل بررسی و تحلیل است ، به همین منظور با نگاه مدرن

 نمی توان فیلم کلاسیک را بررسی کرد و با دید کلاسیک نیزنمی توان فیلم مدرن را تحلیل کرد.

 

خصوصیات فیلم کلاسیک آمریکایی:

 

وحدت، تداوم زمانی، وضوح، قطعیت یا پایان قطعی ، قهرمان پردازی، قواعد علت و معلولی، پیام اخلاقی، که برگرفته از شش اصول تراژدی ارسطوست که عبارتند از: صحنه نمایش، شخصیت پردازی، داستان، گفتار، اندیشه، آواز.

 

شخصیت پردازی: مرد سالار(در حالت کلی زن نقش تعیین کننده ندارد و به عنوان پاداش قهرمان فیلم می باشد)

 

از نظر زمان: آغاز، میانه، پایان

 

منطق فیلم کلاسیک: از کل به جزء-از نمای عمومی به نمای درشت- از نمای باز به نمای بسته- از نمایش محیط به نمایش شخصیت- از نمایش حادثه به نمای فرد

 

ویژگی های مورد بررسی سینمای کلاسیک:

زمان: کِی؟        مکان: کجا؟       ماهیت: به دنبال چه؟       کیفیت: چگونگی یافتن       برون گرایی: بیان آنچه به آن فکر می شود

 

اکثرا تهیه کننده و ستاره و تا حدی فیلم نامه نویس در تهیه فیلم نقش تعیین کننده دارند و کارگردانی به استثنای مواردی خاص جایگاهی ندارد. 

 

مقایسه سینمای کلاسیک و مدرن:   

 

 

کلاسیک

مدرن

منابع

داستان ها و رمان های عامه پسند اواخر قرن نوزدهم

شباهت به داستان های ادگار الن پو( پراز فراز و فرود و تعلیق)

ادبیات مدرن

شباهت به داستان های چخوف

تمرکز

بر پیرنگ (داستان و موقعیت) و سببیت (علیت)

بر شخصیت

روایت

تاکید بر درام

استفاده از ضرب الاجل های زمانی

عینیت

خطی و اپیزودیک، سرگردانی و سفر

دور شدن از منطق سببی و ظهور عنصر تصادف

ذهنیت و روایت سوبژکتیو

راوی

دانای کل

سوم شخص محدود

زمان

نیوتونی (آغاز، میانه، پایان)

برسونی (درهم ریخته)

پایان

قطعی

دور شدن از ابهام

باز

حاکمیت ابهام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:11  توسط Marzieh Jahanbani  |